شمارهٔ ۲۳۳
ک کوهی
0
Altın Yaprak
هر دم بشکل دیگر دید ار مینمایی
روی چو ارغوانرا گلنار مینمایی
گه شاهد شکر لب گه بادهای رنگین
گاهی گلاب باشی گه خار مینمایی
گه یار دوست باشی اندر مقام وحدت
گه دشمنی بکثرت خونخوار مینمایی
اقرار مینمایی یعنی که نیست جز من
چون گویمت که هستی انکار مینمایی
چون آفتاب مطلق خود گفته ی اناالحق
هر ذره ی چو منصور بردار مینمایی
میخواستم به بینم یکبار رویت ای دوست
هر لمعه ی که دیدم صد بار مینمایی
با خویش عشقبازی با دیگری نسازی
از غیر خویش دیدم بیزار مینمایی
در جام جمله اشیا سایر تویی چو خورشید
سایر بذات خویشی ستار مینمایی
در غار سینه کوهی بنشست و دم فروبست
چون مصطفی حجابی در غار مینمایی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş