شمارهٔ ۱۵۵
ش شمس مغربی
0
Altın Yaprak
عشق من حسن ترا درخور اگر هست بگو
چون منت در دو جهان مظهر اگر هست بگو
منظری نیست ترا به ز دل و دیده من
زین دل و دیده نظر بهتر اگر هست بگو
غیر سودای تو اندر دل ما چیزی نیست
غیر سودای توام در سر اگر هست بگو
زیور حسن تو دایم نظر عشاق است
حسن را بهتر ازین زیور اگر هست بگو
بهتر از عشق من و حسن تو در عالم نیست
زین دو در جمله جهان بهتر اگر هست بگو
لشکر حسن تو غارتگر جان و دل ماست
بجز از لشکر او لشکر اگر هست بگو
کشور دل بتو دادم که تویی حاکم او
حاکمی جز تو در این کشور اگر هست بگو
غیر تو در دوجهان نیست دگر هیچ کسی
غیر تو در دوجهان دیگر اگر هست بگو
مغربی پرتو خورشید تو عالم بگرفت
آفتابی چو تو در خاور اگر هست بگو
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş