شمارهٔ ۱۸۲
ش شمس مغربی
0
Altın Yaprak
چه باشد اگر زانکه تو گاه گاهی
کنی سوی افتادگانت نگاهی
چه خوش باشد ار زانکه چون من گدا را
نگاهی کند همچو تو پادشاهی
دلم را ربوده است هندوی زلفت
بجز ترک چشمت ندارم پناهی
کشیده است بر خطه روم رویت
ز هند و حبش شاه خطت سپاهی
مدام است مایل به خال تو زلفت
سیاهی نخواهد به غیر از سیاهی
هلالی و ابری ز رخسار و ابرو
تو پیوسته داری به هر سال و ماهی
نگاهی به روی تو کردم نهانی
جز اینم نبوده ست دیگر گناهی
بود مغربی را ز اندوه هجران
غمی همچو کوهی تنی همچو کاهی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş