شمارهٔ ۱۲۵
م مجذوب تبریزی
0
Altın Yaprak
خواهی شکفته نوش کنی جام اختلاط
خوش خلق باش ور نه مبر نام اختلاط
زندان نمایدش به نظر گلشن فراغ
مرغی که گشته دانه خور دام اختلاط
با بد تو را مصاحب بدرام می کند
دل گیر از آن نه ای تو ز دشنام اختلاط
خیزد ز اختلاط پریشان هزار عیب
دنیا از این جهت شده بدنام اختلاط
تا اختلاط ساخته را گرم کرده اند
از یخ فسرده تر شده انجام اختلاط
گویم علاج خبث و نفاق و دروغ چیست
دیوانه باش تا نشوی رام اختلاط
مشکل گشا اگر نشود همت جنون
عقلت خلاص کی شود از دام اختلاط
من خود ز اختلاط پریشان نیافتم
سودی به جز تأسف ایام اختلاط
یک عمر در نصیحت او سوختم دماغ
مجذوب ما هنوز بود خام اختلاط
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş