شمارهٔ ۲۱
م مجذوب تبریزی
0
Altın Yaprak
با ژنده ای توان ساخت زرتار اگر نباشد
با کم توان به سر برد بسیار اگر نباشد
با یاد دوست بودن گل گشت عاشقان است
در گلخنی توان بود گلزار اگر نباشد
در کیش عشق بازان رسم علاقه کفر است
خاکی به سر توان کرد دستار اگر نباشد
دنیای دون ندارد جز این هنر که دردی
با اندکی توان ساخت بسیار اگر نباشد
در کارخانه صنع هر چیز بهر کاری ست
کی جلوه می دهندش در کار اگر نباشد
عزلت چه فیض بخشد بی اختلاط مردم
راحت چه قدر دارد آزار اگر نباشد
نعمت ز شکر بسیار دایم زیاده گردد
زنهار کم مکن شکر بسیار اگر نباشد
واعظ به هرزه خود را چندین مکش به فریاد
گفتار را چه تاثیر کردار اگر نباشد
نیکو بود خموشی اما نه همچو حیوان
ممتاز کی توان بود گفتار اگر نباشد
بازم فغان بلبل آورده بر سر کار
کی کار می توان کرد هم کار اگر نباشد
باید همیشه غم را در جست و جوی دل بود
ماند طبیب بی کار بیمار اگر نباشد
گردد همه هنر ها مجذوب در جهان عیب
لطف خدای بی عیب ستار اگر نباشد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş