شمارهٔ ۲۱۱
م مجذوب تبریزی
0
Altın Yaprak
نه سروت می توانم گفت نه ماه
به اقبالت نگاهم نیست کوتاه
برافکن پرده تا دیگر ننازند
زمین و آسمان بر سرو و بر ماه
مه و خورشید را دیدم شب و روز
تو را هم دیده ام الحمد لله
اگر بارم دهی از دور گردم
و گر دورم کنی الحکم لله
به حمد الله ز یمن عشق دارم
جوانی و شراب و یار دل خواه
شراب و زاهدی هیهات هیهات
من و انکار می استغفرالله
بگیر از راستی بر کف عصایی
که این جا هر قدم چاهی ست در راه
سلیمانی کنی با خاتم دل
اگر سجعش بود الملک لله
مکن یک ساله راه هند را طی
به یک شب رو به اقلیم سحرگاه
بکش مجذوب می با خاطر جمع
که آمد مژده فتح شهنشاه
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş