شمارهٔ ۲۳
م مجذوب تبریزی
0
Altın Yaprak
مهوشان دیوانه ام با جام بی غش کرده اند
یا به جای باده در پیمانه آتش کرده اند
دل به استقبال جان تازه راهی کرده ایم
هر کجا خوبان خدنگ غمزه پرکش کرده اند
سینه و دل چیده مستان چون سپر بر روی هم
خوب رویان تا نگاهی سوی ترکش کرده اند
در سراغ او نشان از آتش دل ها بگیر
تا به منزل هر قدم صد خرمن آتش کرده اند
در بیابان بس که نقش سجده در هم ریخته
تا حرم چون کهکشان ره را منقش کرده اند
سر این سودا از آن دل جو که عمری مهوشان
با پریشان طره اش خاطر مشوش کرده اند
ساغری بی خون دل مستان که مستان جنون
سینه را با این شراب از کینه بی غش کرده اند
گرد دل می گردم و بر خویش می پیچم چو سیم
تا گرفتارم به دست شوخ زرکش کرده اند
در دل یاقوت رنگم جز وفا و مهر نیست
امتحانش سال ها خوبان به آتش کرده اند
تا نگیرد نعمت الوان شاهان را به هیچ
خون دل را قسمت رند بلاکش کرده اند
سوز دل مجذوب آخر ساز عشرت می شود
پیش بینان چاره آتش به آتش کرده اند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş