شمارهٔ ۴۰
م مجذوب تبریزی
0
Altın Yaprak
کی بود قاصدم از پیش تو ممنون برسد
دل شکرخنده او دیده به مضمون برسد
نه همین محمل لیلی گذرد چشم به راه
ناقه هم گوش به زنگی ست که مجنون برسد
دوش در انجمن دیده و دل بی کمرت
بر سر هیچ چنان شد که به صد خون برسد
شورش گریه ام افتاد ز طغیان و هنوز
آن قدر هست که صد مایه به جیحون برسد
روز اگر لشکر غم را نتوان داد شکست
منتظر باش که هنگام شبیخون برسد
بی جنون پا منه از دایره عقل برون
نیست سازی که در این بزم به قانون برسد
ضامن روزی بی چون و چرا بی چون است
تو در اندیشه که فردای دگر چون برسد
خواجه هر چند فرورفته به فکر زر خویش
نیست ممکن که به سرخانه قارون برسد
از تو مجذوب چنان شهرت دیگر دارد
نسب ما و تو هر چند به مجنون برسد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş