شمارهٔ ۶
م مجذوب تبریزی
0
Altın Yaprak
گفت شخصی به شاه اسماعیل
کای فلک تخت آفتاب اکلیل
چه گنه داشت آن سگ مسکین
که شهش کرد با قرین
چون که می شد گور به گور
ظلم کردن به سگ نبود ضرور
شاه گفتا که با هزار شرف
بود او نیز از سگان شاه نجف
امتحان را دو روز قوت نیافت
قوتش قوت لایموت نیافت
گرم شد چون ز تاب جوع الکلب
شد وفایش به ناشکیبی قلب
دل به ترک شکیب داد آخر
سگ نفسش فریب داد آخر
از در دوست چون که گشت برون
روی گردان شد آن سگ ملعون
از پی قوت تا به صحرا شد
اجلش قوت کرد و آن ها شد
هر که زاین در شود چو آن سگ دور
می شود با چنان سگی محشور
دور از این در صفا نمی باشد
هر سگی را وفا نمی باشد
هر که را نشیه وفا ازلی ست
همچو مجذوب از سگان علی ست
با توجه به نهاده های شعر گمان برده می شود که واژه حذف شده این شعر حنیفه بوده باشد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş