شمارهٔ ۷۳
م مجذوب تبریزی
0
Altın Yaprak
ساقی بیا که غنچه دل با تو وا شود
یا رب وجود فیض رسان بی بلا شود
بیگانگی مکن که به طرز سلوک ما
بیگانه آشناست اگر آشنا شود
رو از نگار آیینه رو منحرف مساز
آیینه رو برو چو شود خوش نما شود
آهن ربای سنگ دلان است ذکر خیر
این دانه گر به سنگ بکاری دعا شود
گفتی ز خط جام چه تحقیق کرده ای
اول همین که مست یقین بی ریا شود
هر روز آسمان پی تمهید دیگر است
تمهید روز حشر دگر تا چه ها شود
آب بقا محبت شاه ولایت است
این اعتقاد هر که ندارد فنا شود
امیدگاه ما در دولت سرای اوست
فیروز طالعی که در این در گدا شود
مجذوب وار از ته دل یا علی بگو
تا مطلبت حواله به لطف خدا شود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş