بخش ۱۶ - اندر احوال طفولیت رام
م ملا مسیح پانیپتی
0
Altın Yaprak
چو ماه رام را پرتو عیان شد
هلال عید ماه آسمان شد
چو چشم دایه دید آن پاره نور
بشسته در گلاب و مشک و کافور
به صد جان جای کردش مهد زرین
دهانش از شیره جان ساخت شیرین
پدر از دیدن او گشت خرسند
دعا بر تربیت افزود صد چند
ببالیدن علم شد سرو نوخیز
نیارستی برو دیدن نظر تیز
ز ماه افزونی آن رشک خورشید
همی بالید در تن جان امید
به نیسان گشت آن خورشید اقبال
چو ماه چارده در چارده سال
به مکتب رفت علم و دان ش آموخت
عطارد را ز رشک خامه دل سوخت
سلاح جنگ یک یک یاد می کرد
به تیر انداختن دل شاد می کرد
به اندک مدت آن طفل جواندل
چه یک فنی به هر فن گشت کامل
چو جسرت را دل از اولاد شد شاد
به جا آورد شکر حق ز اولاد
به کام بخت فارغ بال بنشست
به تخت جم به صد اقبال بنشست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş