۱۰ - النوبة الثالثة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی إن الله لا یغفر أن یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء شرک عام دیگر است و شرک خاص دیگر شرک عام شرک اکبر است و شرک خاص شرک اصغر
شرک اکبر آنست که کردگار عظیم و صانع قدیم را جل جلاله شریک و انباز گویند یا او را نظیر و همتا دانند یا بچیزی از خلق وی ماننده کنند هر که این گوید نه خدای را پرستنده است که او بت را خواننده است و بحقیقت از دین هدی بازمانده اعتقاد درست و دین پاک آنست که خدای جهانیان و آفریدگار همگان را پاک و منزه دانی از جفت و فرزند و انباز نه خود زاد و نه کس او را زاد از حدوث و تغیر و ولادت آزاد مقدس از عیب و عجز و نیاز در صفت پاک و در صنع زیبا و در گفت شیرین و در مهر تمام در صفت از عیب پاک و در کرد از لغو پاک و در گفت از سهو پاک و در مهر از ریب پاک خدایی که از اوهام بیرون و کس نداند که چون خدایی را سزا و بخدا کاری دانا وز عیبها جدا در ذات و صفات بیهمتا هر که این اعتقاد گرفت از شرک اکبر برست و با اصل ایمان پیوست
اما شرک اصغر دو قسم است دو گروه را مؤمنان را ریا است در عمل و ترک اخلاص در آن و عارفان را التفاتست با عمل و طلب خلاص بآن اما اثر آن در مؤمنان آنست که از ایمان ایشان بکاهد و در یقین ایشان خلل آرد و در روشنایی بایشان فرو بندد مصطفی ص گفت سخت میترسیم بر امت خویش از شرک کهن
گفتند یا رسول الله شرک کهن کدام است گفت آنکه عمل کند و در عمل وی ریا بود شداد اوس گفت رسول خدای را دیدم که میگریست گفتم یا رسول الله چرا میگریی گفت میترسم از امت خویش اگر شرک آرند نه آن که بت پرستند یا آفتاب و ماه پرستند لکن عبادت بریا کنند و خلق را با حق در آن عمل انباز کنند و الله میگوید أنا اغنی الشرکاء عن الشرک فمن عمل عملا اشرک فیه غیری فأنا عنه بری ء و هو الذی اشرک
میگوید هر که عملی کرد و دیگری را با من از آن انباز گرفت من از انبازان همه بی نیازترم جمله آن عمل بآن انباز دادم
امیر المؤمنین علی ع مردی را دید سر در پیش افکنده یعنی که پارساام
گفت ای جوانمرد این پیچ که در گردن داری در دل آر که خدای در دل مینگرد
گفت روز قیامت فرا قراء مرایی گویند نه شما آنید که متاع دنیا بشما ارزان تر فروختند نه آنید که مردمان بر در سرای شما ایستادند نه آنید که ابتداء بر شما سلام میکردند از جزاء اعمال شما بود که بشما رسانیدیم امروز شما را حقی نماند از اینجا است که بعضی بزرگان دین باضطرار و افتقار رفق دوستان می نپذیرفتند چنان که سفیان ثوری رحمة الله علیه چند روز بگذشت که در خانه وی هیچ طعام نبود آخر روز مردی دو بدره آورد بنزدیک وی گفت دانی که پدرم ترا دوست بود و در معیشت متورع بود این میراثی است که از وی بازماند و چنان دانم که حلالست و در آن هیچ شبهتی نه چه باشد اگر قبول کنی و مرا بدان شاد کنی سفیان گفت خدای ترا بدین همت نیکو ثواب دهد اما من قبول نکنم که آن دوستی ما با پدرت برای خدا بوده است روا ندارم که در مقابله آن عوضی ستانم این خود درجه متورعان است و طریق پارسایان و برتر ازین درجه عارفان است و شرک اصغر در حق ایشان آنست که بعد از اخلاص در طاعت و صدق در عمل اگر چشمشان در آن عمل خالص آید یا طلب ثواب آن بخاطرشان فراز آید یا رستگای خویش در آن عمل بینند آن همه در راه دین خویش شرک شمرند وز آن توبه کنند
أ لم تر إلی الذین یزکون أنفسهم خود را نستایند و تزکیت مردم نپسندند و در عمل خویش ننگرند و روش خویش را وزنی ننهند و از هر دونی خود را فروتر دانند
پرسید مرا دوست که آن قوم که بودند
کز خلق جهان گوی حقیقت بربودند
گفتم چه نشان پرسی زان قوم که ایشان
خود را بخود از روی نمودن ننمودند
بر حاشیه دعوی هرگز نگذشتند
در دایره معنی هرگز نغنودند
زین نیز عجب تر که ز بی قدری و خواری
نزدیک همه خلق چو ترسا و جهودند
آری بر درگاه کریم هر چند خود را ذلیل تر داری عزیزتر شوی آن ذل تو از دوست نه نومیدی است که آن گواه راستی و درستی است
پیر طریقت گفت الهی فریاد ازین خواری خود که کس را ندیدم بزاری خود فریاد ازین سوز که از فوت تو در جان ما در عالم کس نیست که ببخشاید بروز و زمان ما الهی از حسرت چندان اشک باریدم که بآب چشم خویش تخم درد بکاریدم اگر سعادت ازلی دریابم این همه درد پسندیدم ور دیده من بیکبار بر تو آید در آن دیده خود را نادیدم
بل الله یزکی من یشاء هر که تزکیت خدای درو رسد نشان وی آنست که از صحبت آن پراکنده دلان که در راه جبت و طاغوت فرو شدند باز رهد و نیز ایشان را بخود راه ندهد و تا نپنداری که پرستنده جبت و طاغوت آن بت پرستان بودند و بس هر که او با هواء نفس خویش بیارامید و در بند مراد نفس بماند او مرد طاغوتست و بنده جبت
در خرابات نهاد خود بر آسودست خلق
غمزه بر هم زن یکی تا خلق را بر هم زنی
پای بر نفس خود نهادن و هواء خود را در تحت قهر خود آوردن بزبان اهل اشارت آن ملک عظیم است که الله گفت و آتیناهم ملکا عظیما و یقال الملک العظیم هو الاطلاع علی اسرار الخلق و الاشراف علی اسرار المملکة حتی لا یخفی علیه شی ء
ابو عثمان مغربی از اینجا گفت هر که حق را اجابت کرد مملکت وی را اجابت کرد یعنی که چون در مملکت چیزی فرا دید آید وی را از آن خبر دهند
ابن البرقی از بزرگان مشایخ مصر بود و صاحب فراست بود وقتی بیمار شد شربتی آب دادند او را گفت نخورم که در مملکت حادثه افتاده است تا بجای نیارم که چه افتاده است نیاشامم سیزده روز نخورد تا خبر آمد که قرامطه در حرم افتادند و خلقی را بکشتند و بسی خرابی کردند
شیخ الاسلام انصاری گفت عبودیت بیش ازین بر نتابد که بعضی داند و بعضی نه که الله میگوید فلا یظهر علی غیبه أحدا إلا من ارتضی من رسول
و ما کان الله لیطلعکم علی الغیب همه الله داند و بس و گفته اند ملک عظیم معرفت ملک عظیم است کسی که او را شناخت ملک دو جهان یافت
پیر طریقت گفت الهی چون من کیست که این کار را سزیدم اینم بس که صحبت ترا ارزیدم
جز خداوند مفرمای که خوانند مرا
سزد این نام کسی را که غلام تو بود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş