۱۲ - النوبة الثانیة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی إن الله اشتری من المؤمنین قال محمد بن کعب القرظی لما بایعت الانصار رسول الله ص لیلة العقبة بمکه و هم سبعون نفسا قال عبد الله بن رواحه یا رسول الله اشترط لربک و لنفسک ما شیت فقال اشترط لربی ان تعبدوه و لا تشرکوا به شییا و اشترط لنفسی ان تمنعونی مما تمنعون منه انفسکم قالوا فاذا فعلنا ذلک فما ذا لنا قال الجنة قال ربح البیع لا نقیل و لا نستقیل فنزلت هذه الایة اشتری بمعنی قبل است و این آنست که عجم گوید من این چنین نخرم یعنی نه پسندم و نه پذیرم أنفسهم یعنی بان یجاهدوا بها و أموالهم بان ینفقوا فی الله میگوید خدای پذیرفت و پسندید از مؤمنان که بتنهای خویش بغزا شوند و با دشمنان دین از بهر خدا کشتن کنند و مالهای خویش در راه غزا و در صدقه ها هزینه کنند آن گه گفت بأن لهم الجنة بآن خرید و آن را خرید تا بهشت ایشان را باشد یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون ای لهم الجنة قاتلین او مقتولین اذا باشروا الحرب قال ابن عباس یقتلون اعدایی و یقتلون فی طاعتی قرایت حمزه و کسایی فیقتلون بضم یاء است و یقتلون بفتح یا ابتدا بمفعول کرده اند و معنی آنست تا ایشان را کشند و ایشان کشند وعدا علیه حقا نصب است بر مصدر ای وعد وعدا حقا ثابتا لا خلف فیه فی التوراة و الإنجیل و القرآن ای مبایعتکم هذه و مجازاتکم بالجنة مذکورة فی الکتب الثلاثة و هذا دلیل علی ان کل اهل مکه امروا بالقتال و وعدوا علیه الجنة قال الحسن ما علی الارض مؤمن الا قد دخل فی هذه البیعة و من أوفی بعهده ای لا احد اولی بإنجاز الوعد من الله فاستبشروا این سین زایده است چنان که استجیبوا فاستعصم فاستخرت به فاستبشروا ای ابشروا و افرحوا غایة الفرح ببیعکم الذی بایعتم به الرب عز و جل و ذلک هو الفوز العظیم نهایة کل طالب و مرغوب کل راغب و انشد بعضهم من یشتری قبة فی العدن عالیة فی ظل طوبی رفیعات مبانیها دلالها المصطفی و الله بایعها ممن اراد و جبریل منا دیهها التایبون این آیت معطوف است بر اوایل سوره آنجا که گفت المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولیاء بعض می گوید آن مؤمنان که دوستان و یاران یکدیگراند صفت و سیرت ایشان اینست که التایبون ای الراجعون الی الله و الی طاعته العابدون ای الموحدون المطیعون الحامدون علی الاسلام و الایمان و علی ما نالهم من السراء و الضراء السایحون ای الصایمون لما روی عن النبی ص انه قال سیاحة امتی الصوم هر جا که نعمتهای مؤمنان در عدد کرد یا صایم گفت یا سایح بجایی آوردند که آن سایح بدل صایم است و نام سایح بر صایم نهادند و فراوی دادند از بهر آن که احوال مسافر سیاح با احوال صایم متناسب است و مفسران را خلاف است که این روزه داران که اند قومی گفتند روزه داران ماه رمضان اند قومی گفتند روزه داران ایام البیض اند قومی گفتند صایمان دهراند و قیل السایحون المجاهدون لما روی ان رجلا استأذن رسول الله فی السیاحة فقال سیاحة امتی الجهاد فی سبیل الله و قال عکرمة هم طلاب العلم الراکعون الساجدون هم المصلون الذین یصلون لله بنیة صادقة الآمرون بالمعروف ای بالایمان و الطاعة و الناهون عن المنکر عن الشرک و المعاصی و خبر درست است از مصطفی ص در بیان امر و نهی بروایت براء بن عازب قال امرنا رسول الله ص بسبع و نهانا عن سبع امرنا بنصر المظلوم و افشاء السلام و ابرار المقسم و اجابة الداعی و عیادة المریض و اتباع الجنایز و تشمیت العاطس و نهانا عن خواتیم الذهب و آنیة الفضة و لبس الحریر و الدیباج و الاستبرق و القسی و میاثر الحمر براء عازب گفت مصطفی ص بهفت چیز ما را فرمود و از هفت چیز ما را وا زد فرمود ما را که ستم رسیده را یاری دهید و سلام بر مسلمانان فراخ دارید و سوگند خواره را راست دارید و خواننده را و میزوانی کننده را اجابت کنید و بیماران را عیادت کنید و بجنازه ها روید و عطسه دهنده را یرحمک الله گویید و نهانا عن سبع نهی کرد ما را از انگشتری زرین در انگشت کردن و پیرایه سیمین بکار داشتن و حریر پوشیدن و دیبا و استبرق و قسی پوشیدن جامهایی از ابریشم آزاد که آن بر مردان حرامند و نهی کرد از میثرهای ابریشمین نشستن آن گه در آخر آیت گفت و الحافظون لحدود الله اندازه های خدای را کوشندگان اند نه نومیدان بیوسندگان اند نه ایمنان و بستاخان اند نه دلیران و بشر المؤمنین المصدقین العالمین بها در واو و الناهون عن المنکر دو قول گفته اند یکی آنست که التایبون ابتدا است و ما بعد همه نعت اند تا آنجا که گفت الساجدون و خبر ابتداء الآمرون بالمعروف است و ما بعده عطف علیه قومی گفتند این واو ثمانیه گویند چنان که و ثامنهم کلبهم جایی دیگر گفت و أبکارا جایی گفت و فتحت أبوابها قالوا و ذلک ان السبعة عدد مستقل و ما بعده یجری مجری الاستیناف لان العدد اما زوج کالاثنین و هو اول الاعداد و اما فرد کالثلاثة و هو اول الافراد و اما زوج زوج کالاربعة و هو اول تضعیف الزوج و اما زوج فرد کالست و هو اول تضعیف الازواج فالست النهایة و منه نسبة الستین ثم ضم الیه واحد و هو مبدأ العدد و منشؤه و لیس بعدد فتم مبادی الحساب و ما بعده تکریر و تضعیف و الله اعلم ما کان للنبی سبب نزول این آیت آن بود که مصطفی ص در پیش بو طالب شد عم وی بوقت وفات وی و بو جهل و عبد الله بن امیه هر دو نزدیک وی حاضر بودند و مصطفی ص گفت یا عم قل لا اله الا الله کلمة احاج لک بها عند الله و بو جهل و ابن ابی میة میگفتند یا ابا طالب ا ترغب عن ملة عبد المطلب می برگردی از کیش عبد المطلب و دین پدران خویش تا آن گه میگفتند که بو طالب گفت آخر سخن که گفت انا علی ملة عبد المطلب فقال النبی ص لاستغفرن لک ما لم انه عنه فنزلت هذه الایة و مات ابو طالب کافرا و الدلیل علیه ان علیا ع قال لما مات ابو طالب اتیت رسول الله فقلت یا رسول الله ان عمک الضال قد مات فقال لی اذهب فادفنه و لا تحدثن شییا حتی تأتینی فانطلقت فواریته ثم رجعت الی النبی و علی اثر التراب فدعا لی بدعوات ما یسرنی ان لی بها ما علی الارض من شی ء و قال عبد الله بن مسعود خرج رسول الله ینظر فی المقابر و خرجنا معه فامرنا فجلسنا ثم تخطی القبور حتی انتهی الی قبر منها فناجاه طویلا ثم ارتفع نحیب رسول الله ص باکیا فبکینا لبکاء رسول الله ثم انه اقبل الینا فتلقاه عمر بن الخطاب فقال یا رسول الله ما الذی ابکاک فقد ابکانا و افزعنا فجاء فجلس الینا فقال افزعکم بکایی فقلنا نعم فقال ان القبر الذی رأیتمونی اناجی فیه قبر آمنه بنت وهب و انی فاستأذنت ربی فی زیارتها فاذن لی فیها و استأذنت ربی فی الاستغفار لها فلم یأذن لی فیه و نزل علی ما کان للنبی و الذین آمنوا أن یستغفروا للمشرکین الایة خبر درست است که رسول گور مادر خود را زیارت کرد بر سر گور وی بنشست اندیشه مند و برخاست اندوهگن گونه روی وی بگشته و بسیار گریسته یاران را گفت این گور مادر منست دستوری خواستم زیارت را دستوری دادند و دستوری خواستم آمرزش خواستن را دستوری ندادند یاران گفتند چون است که محمد بر خدای عز و جل گرامی تر از ابراهیم است ابراهیم را روا بود که پدر خود را آمرزش خواست محمد را روا نبود که مادر را خواست این هر دو آیت جواب آنست ما کان للنبی این نفی است بمعنی نهی هم چنان که گفت و ما کان لکم أن تؤذوا رسول الله اما آنجا که گفت ما کان لکم أن تنبتوا شجرها و ما کان لنفس أن تموت آن بمعنی نفی است و لو کانوا أولی قربی ای و لو کان المستغفر لهم آباؤهم و أبناؤهم او اقرباؤهم قال ابن عباس کانوا یستغفرون لامواتهم المشرکین فنزلت هذه الایة فلما نزلت امسکوا عن الاستغفار لامواتهم و لم ینهیهم عن ان یستغفروا عن الاحیاء حتی یموتوا من بعد ما تبین لهم این تبین اندر آن است که بر کفر میرند هم چنان که آزر را گفته فلما تبین له الایة چون کافر بر کفر بمرد مؤمن را پیدا گشت که او دوزخی است و گفته اند استغفار درین آیت نماز جنازه است قال عطاء بن ابی رباح ما کنت لادع الصلاة علی احد من اهل هذه القبلة و لو کانت حبشیة حبلی من الزنا لانی لم اسمع الله حجب الصلاة الا عن المشرکین بهذه الایة پس عذر خلیل گفت ابراهیم در آن استغفار که پدر را کرد و ما کان استغفار إبراهیم لأبیه إلا عن موعدة وعدها إیاه و آن آن بود که وی را گفته بود لأستغفرن لک سأستغفر لک ربی بر امید آنکه خدای وی را ایمان دهد و گفته اند که آزر ابراهیم را وعده داده بود که ایمان آرد بدلیل آنکه گفت و اهجرنی ملیا یعنی استمهله لیتدبر و یتفکر ابراهیم تا آزر زنده بود بر امید ایمان وی از بهر وی آمرزش خواست فلما تبین له ای لابراهیم ان اباه عدو لله بان مات علی کفره تبرأ منه و قطع الاستغفار إن إبراهیم لأواه ای یکثر قول آوه قال کعب کان ابراهیم اذا سمع ذکر النار قال اوه من النار و العرب یقول اوه بکذا و اوه من کذا اوه مبنی علی الکسر و یقال اوه بالضم و یقال ایه و العامة یقول آوه بالمد و حکی قطرب الفعل منه آه ییوه اوها کقال یقول قولا و یقال اوه تأویها و تأوه تأوها و معنی اواه رجاع تواب و روی ان عمر سأل النبی ص عن الاواه فقال رحمک الله ان کنت اواها ای تلاء للقرآن و قیل الاواه الکثیر لذکر الله و قیل هو الرفیق الرحیم لعباد الله و قیل هو المتأوه شفقا و فرقا المتضرع یقینا و لزوما للطاعة حلیم الحلیم الواسع للعقل المستقیم الخلق القوی القلب الرزین الصبر و ما کان الله لیضل قوما بعد از آن که استغفار از بهر مشرکان که بر کفر مرده بودند حرام گشت بآن آیت که ما کان للنبی و الذین آمنوا أن یستغفروا للمشرکین قومی مؤمنان که پیش از نهی استغفار کرده بودند ترسیدند که اگر ایشان را در آن مؤاخذت باشد رب العالمین تسکین دل ایشان را درین آیت بیان کرد که ایشان را در آنچه کردند مؤاخذت نیست که آن نیز ایشان را نگفته بودند که روا نیست فقال تعالی و ما کان الله لیضل قوما بعد إذ هداهم یعنی لیوقع الضلالة فی قلوبهم بعد الهدی حتی یبین لهم ما یتقون فلا یتقوه فعند ذلک یستحقوا الاضلال این هم چنان است که در تحویل قبله گفت و ما کان الله لیضیع إیمانکم و در تحریم خمر گفت لیس علی الذین آمنوا و عملوا الصالحات جناح فیما طعموا و قیل معناه و ما کان الله لیعذب قوما حتی یتبین لهم ما یتقون ای ما یأتون و ما یذرون و قیل سبب نزولها ان قوما من الاعراب اسلموا و عادوا الی بلادهم فعملوا بما شاهدوا رسول الله یفعله من الصلاة الی بیت المقدس و صیام ایام البیض ثم قدموا بعد ذلک علی رسول الله فوجدوه یصلی الی الکعبة و یصوم شهر رمضان فقالوا یا رسول الله ردنا الله بعدک بالضلال انک علی امر و انا علی غیره فانزل الله هذه الایة إن الله له ملک السماوات و الأرض ملکه قدرته علی الإبداع و المعدوم مقدوره و مملوکه فاذا اوجده فهو فی حال حدوثه مقدوره و مملوکه فاذا اعدمه خرج عن الوجود و لم یخرج عن کونه مقدورا یحیی و یمیت یحیی من أقبل الیه بتفضله و یمیت من اعرض عنه بتکبره یحیی من یشاء بعرفانه و توحیده و یمیت من یشاء بکفرانه و الحاده یحیی قلوب العارفین بانوار المواصلة و یمیت نفوس العابدین بآثار المنازلة و ما لکم من دون الله من ولی و لا نصیر سبق تفسیرها لقد تاب الله علی النبی من اذنه للمنافقین فی التخلف عنه فی قوله لم أذنت لهم و قیل هو مفتاح کلام لما کان هو سبب توبتهم ذکر معهم کقوله فأن لله خمسه و للرسول قوله و المهاجرین و الأنصار الذین اتبعوه فی ساعة العسرة یعنی تاب علیهم فاستنقذهم من شدة العسرة عسرة الظهر و عسرة الماء و عسرة الزاد غزاء عسرت غزاء تبوک است و جیش العسرة سپاه آن و ساعة العسرة هنگام آن و وقت آن و رستاخیز را ساعت نام کردند و آن پنجاه هزار سال است و این ساعة العسرة اشارت فرا آن وقت که جبرییل پیغام آورد که بغزاء تبوک شید و معنی عسرة دشواری و تنگی است یعنی که ایشان در آن غزاء از زاد و آب و مرکوب به تنگی و سختی عظیم رسیده بودند یک شتر میان جماعتی بود بر آن می نشستند بر تعاقب و تنگی زاد چنان بود که شتر را میکشتند و آب امعاء آن می آشامیدند من بعد ما کاد یزیغ قلوب فریق منهم حمزه و حفص یزیغ بیا خوانند قال الفراء الفعل المستند الی المؤنث اذا تقدم علیه جاز تذکیره و تأنیثه فذکر یزیغ کما ذکر کاد لیتشابه الفعلان این نه زیغ است از ایمان و اسلام که این کنایت است از کراهت قتال و دشوار آمدن آن در وقت گرما و هم چنان سموم و نایافت ساز و برگ قومی همت کردند که از آن غزا باز گردند از دشواری این زیغ آنست قال ابن عباس قیل لعمر بن الخطاب ما شأن العسرة فقال عمر خرجنا مع رسول الله الی تبوک فی قیظ شدید و نزلنا منزلا اصابنا فیه عطش حتی ظننا ان رقابنا ستنقطع حتی ان کان الرجل لیذهب یلتمس الماء فلا یرجع حتی یظن ان رقبته ستنقطع و حتی ان رجلا ینحر بعیره فیعصر فرثه فیشربه فقال ابو بکر الصدیق یا رسول الله ان الله عز و جل قد عودک فی الدعاء فادع لنا یعنی استسق لنا ففعل رسول الله فمطروا حتی ملیوا ما معهم ثم تاب علیهم این تاب علیهم همان قوم اند که گفت لقد تاب الله علی النبی و المهاجرین و الأنصار کرر ذکر التوبة لانه لیس فی ابتداء الاسلام ذکر ذنبهم فقدم الله ذکر التوبة فضلا منه ثم ذکر ذنبهم ثم اعاد ذکر التوبة آن مهاجران و انصار پسندیدگان خدا بودند چون چیزی بر دل ایشان بر گذشت از کراهیت در بیرون شدن به تبوک خدای ایشان را توبه داد تا با طوع گراییدند و با طاعت آمدند و باجابت استقبال کردند و اعلام شرف گشتند در دنیا و آخرت و علی الثلاثة ای و تاب علی الثلاثة این سه تن یکی کعب مالک است الشاعر الثعلبی دیگر هلال بن امیة الواقفی سوم مرارة بن الربیع و هم المرجون لامر الله و جمله بدان که مسلمانان در قصه تبوک شش فرقه اند فرقتی اهل صدق اند که بغزا شدند دیگر فرقتی بودند با ایشان در غزا که راز و سر با منافقان داشتند چنان که خدای گفت و فیکم سماعون لهم و نه منافق صریح بودند سه دیگر فرقت منافقان صریح بودند و بغزا نیامدند آن هشتاد تن بودند و کسری و قعد الذین کذبوا بالله ایشانند و فرقتی خداوندان عذر بودند بعذر بخانه بنشستند المعذرون من الأعراب ایشانند و گروهی بودند که منافق نبودند و عذر نداشتند و نه رفتند ایشان اینند که و علی الثلاثة ششم فرقت یک تن بود که منافق نبود و عذر نداشت و باز نشسته بود هم چون این سه تن و آخر بیگاه و دیر بیامد تنها توفیق یافت از پس بیامد و او ابو خیثمة الانصاری است پیر بود و مصطفی در صحرای تبوک در لشگرگاه با یاران نشسته بود که شخصی پدید آمد از دور و صورت وی از دوری ناپیدا مصطفی گفت یکی آمد اللهم اجعله ابا خیثمة فاذا هو ابو خیثمة و گفته اند آخرتر غزایی از غزاهای مصطفی غزاء تبوک است هیجده شبانروز مصطفی در آن غزاء تبوک فرو آمده بود گفته اند که دو ماه هیچ حرب نرفت اما از هر جانب مردم همی آمدند و جزیت همی پذیرفتند و رسول خدا در آن وقت که بیرون شد محمد بن مسلمه را بر مدینه خلیفه کرد و علی را بر حجرات خویش منافقان علی را طعن کردند که رسول از دشمنی دیدار وی او را با خود نبرد علی از آن گفت ایشان غمگین شد سلاح برداشت و بر اثر رسول برفت رسول وی را گفت چرا آمدی قصه بگفت رسول ص بگفت اما ترضی ان تکون منی بمنزلة هارون من موسی هذا مثل ضربه ع حین استخلفه حال غیبته کما استخلف موسی اخاه هارون حین خرج الی الطور فکانت تلک الخلافة فی حیاته فی وقت خاص و علی الثلاثة الذین خلفوا این تخلیف درین موضع نه بر آن معنی تخلیف است که در سورة الفتح گفت سیقول المخلفون این تخلیف آن بود که خدای منافقان را از غزاء رضوان و از بیعة رضوان با پس کرد بخذلان آن که آن نیکویی از ایشان دریغ داشت هم چنان که جایی دیگر گفت ثبطهم و هم چنان که رسول خدا گفت لا یزال اقوام یتأخرون عن الجماعات حتی یؤخرهم الله این تخلیف اینجا در این سورة آن بود که رسول خدا ایشان را با خانها فرستاد و از پیش خویش باز کرد و آنکه که با مدینه آمد پیش او آمدند و اقرار دادند و در شأن ایشان این آیت فرو آمد و آخرون مرجون لأمر الله رسول خدا فرمود که با ایشان بیع و شری مکنید و با ایشان سخن مگویید و ایشان را فرمود که گرد زنان خویش مگردید پس زن هلال بن امیه نزدیک رسول خدا آمد گفت یا رسول الله هلال مردی پیر است چندان بگریسته که او را بیم هلاک است و اگر او را مراعات نکنم و نان خورش از بهر وی راست نکنم از ضعف و سستی هلاک شود رسول گفت دستوری هست که تعهد کنی اما صحبت روا نیست پس همه خلق از ایشان دوری گزیدند و با ایشان هیچ سخن نمیگفتند کعب بن مالک گوید معاذ را سلام کردم جواب نداد سخن گفتم از من اعراض کرد گفت خدای داند که من او را و رسول او را دوست میدارم کعب گوید پس مردی را دیدم که مرا طلب همی کرد نزدیک من آمد و نامه بمن داد از ملک غسان مضمون این نامه آن بود که بما رسید که این مرد ترا بیازرده است و ترا مهجور کرده اگر نزدیک من آیی ترا نزدیک من نیکوییها بود گفت جهان بر من تاریک شد که شومی معصیت من بدانجا رسید که مشرک را بمن طمع افتاد آن نامه پاره پاره کردم و بینداختم و از قبیله و عشیره و خویش و پیوند خود بریدم بر سر کوهی خیمه زدم همی گریستم تا پنجاه روز بر آمد پس رسول خدا در خانه ام سلمه بود و شب دو بهره گذشته که گفت یا ام سلمه خبرداری که خدای تعالی توبه ایشان قبول کرد و آیت فرستاد لقد تاب الله علی النبی تا بآخر هر دو آیت کعب گفت من در نماز بودم که خلق را دیدم روی بمن نهاده همی آواز شنیدم از سر کوه که یا کعب بن مالک خدای تعالی توبه شما قبول کرد من جامه خویش مبشر را بخشیدم جامه دیگر در پوشیدم و آمدم بنزدیک رسول خدا ابو بکر و عمر و جماعتی صحابه را دیدم که باستقبال من همی آمدند و مرا بشارت همی دادند و تهنیت همی کردند تا آمدم نزدیک رسول خدا او را دیدم چون ماه تابان و خورشید رخشان گفت یا کعب ترا بشارت باد که خدای تعالی توبه شما قبول کرد و شما را باز پذیرفت و این آیت بر خواند و علی الثلاثة الذین خلفوا حتی إذا ضاقت علیهم الأرض بما رحبت این با بمعنی مع و الرحب السعة یقال فلان رحیب الصدر ای واسع الصدر و منه قوله مرحبا و منه سمی عرصة المسجد رحبة و الرحاب العراض یقال رحب به اذا قال مرحبا قال المفسرون ضیق الارض علیهم بان المؤمنین منعوا من کلامهم و معاملتهم و ازواجهم باعتزالهم و کان النبی ص معرضا عنهم و ضاقت علیهم أنفسهم دلهای ایشان ور ایشان تنگ گشت یعنی احوال ایشان و قیل تبرموا منها بالهم الذی حصل فیها و ظنوا ایقنوا در قرآن ظن بمعنی یقین جایها است أن لا ملجأ من الله ان لا معتصم من عذاب الله إلا إلیه معنی لجأ باز پناهیدن است با یک جا و آن سه رکن است لجأ زبان و لجأ دل و لجأ جان لجأ زبان اعتذار است و لجأ دل افتقار است و لجأ جان اضطرار است و ظنوا أن لا ملجأ من الله إلا إلیه میگوید بدانستند و یقین شد ایشان را که باز پناهیدن و باز گشت نیست از خدای مگر هم با خدا از عذاب وی رستن نیست مگر فضل و رحمت وی ثم تاب علیهم لیتوبوا اعاد التوبة للتوکید لان ذکر التوبة علی هؤلاء مضی فی قوله و علی الثلاثة و در معنی ثم تاب علیهم لیتوبوا لطف بهم فی التوبة و وفقهم لها قال ابو یزید غلطت فی اربعة اشیاء فی الابتداء مع الله ظننت انی احبه فاذا هو یحبنی قال الله تعالی یحبهم و یحبونه و ظننت انی ارضی عنه فاذا هو رضی عنی قال الله تعالی رضی الله عنهم و رضوا عنه و ظننت انی اذکره فاذا هو ذکرنی قال سبحانه و لذکر الله أکبر و ظننت انی اتوب فاذا هو تاب علی قال الله تعالی ثم تاب علیهم لیتوبوا إن الله هو التواب الرحیم یتوب علی عبده بفضله اذا تاب الیه من ذنبه

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.