شمارهٔ ۱۳۲
م میلی
0
Altın Yaprak
بی رحم من از من سفر خویش نهان کرد
تا خاطر ازو خوش بود اما نتوان کرد
از شوق عنانگیری او جان به لب آمد
هرگاه دلم اندیشه آن دست و عنان کرد
فریاد که در عشق تو خود را و مرا غیر
از طعنه بی فایده رسوای جهان کرد
عام است چنان گرمی عشق تو که ما را
افسرده ز همصحبتی هم نفسان کرد
گر بی سبب آزرده شد آن شوخ ز میلی
غم نیست همین بس که ز اغیار نهان کرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş