حکایت شمارهٔ ۱۱۰
م محمد بن منور
0
Altın Yaprak
خواجه امام بوعاصم عیاضی دو پسر داشت برادر خویش بونصر عیاضی را گفت کی ایشان را به نزدیک این پیر بر یعنی شیخ بوسعید تا نظر او بریشان افتد و دعایشان بگوید ایشان برفتند چون به نزدیک شیخ رسیدند چون نظر شیخ از دور بریشان افتاد گفت وصل وفهمت انبتهما الله نباتا حسنا رسید و دانستم خدای تعالی هر دو را بنات نیکو برآرد
حکایات کرامات شیخ قدس الله روحه العزیز بیش از آنست کی این مجموع تحمل آن کند و چون ما را شرط ایجاز و اختصارست برین قدر اقتصار افتاد بعد از آنک در تصحیح اسانید و عدالت روات مجهود بذل کرده حق سبحانه و تعالی برکۀ انفاس آن بزرگ تا قیام ساعت باقی داراد بحق محمد و عترته الطاهرین
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş