حکایت شمارهٔ ۵۴
م محمد بن منور
0
Altın Yaprak
آورده اند کی شیخ هر روز آدینه حسن را بر خواجه حمویه فرستادی او را بپرسیدی و بوی پیغام دادی و سخنی گفتی و خواجه حمویه بدان خوش دل بودی و مفاخرت نمودی یک روز آدینه در زمستان روزی عظیم سرد بود و شیخ را مهمی در پیش بود شیخ حسن را بخواند و گفت به نزدیک خواجه حمویه رو و او را سلام گوی و بگوی کی امروز سرد روزی است در چنین روزی بدین سخن تفقد او فرو نگذاشت تا نباید کی دل او برنجد کی شیخ در سرما از ما یاد نیاورد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş