حکایت شمارهٔ ۶۳
م محمد بن منور
0
Altın Yaprak
خواجه بوالفتوح عیاضی گفت از خواجه حسین عباد ویشی شنیدم که گفت در نشابور در مجلس شیخ بودم مرا اندیشۀ والده و سرخس به خاطر آمد شیخ در حال روی بمن کرد و گفت
لتعجلعلی ام علیک حفیة
تنوح و تبکی منفراقک دایبا
من از مجلس بیرون آمدم و روی به سرخس نهادم والده را در بیماری وفات یافتم تنگ درآمده من برسیدم و او را دریافتم دیگر روز او را وفات رسید دانستم که آنچ شیخ فرموده بود سبب آن تعجیل بوده است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş