حکایت شمارهٔ ۸۶
م محمد بن منور
0
Altın Yaprak
آورده اند کی یک شب در میهنه حسن مؤدب چراغ در پیش شیخ بنهاد و برفت شیخ او را آواز داد و گفت چه سبب است کی امشب این چراغ روشنایی تمام ندارد چنانک هر شب حسن گفت معلوم نیست شیخ گفت تفحص کن چون تفحص کرد گفت چوبی کی چراغ صوفیان بدان پاک می کرده اند درین چراغ دان نهاده اند شیخ گفت بردار این چراغ از پیش ما حسن چراغ را از پیش برداشت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş