شمارهٔ ۸۶
ج جنید شیرازی
0
Altın Yaprak
شوریده حال را خبر عاقلان مپرس
آن را که غرق گشت نشان از کران مپرس
از ما بپرس هر چه توانی ز نیک و بد
الا حدیث توبه و تقوی و زآن مپرس
رویش ببین و از مه تابان مکن حدیث
لعلش ببوس و از شکرستان جان مپرس
با زلف او حکایت مشک و ختن مگو
با حسن او روایت آب روان مپرس
عقل از برون پرده چه داند حدیث عشق
حال حریم پادشه از پاسبان مپرس
اسرار عشق او که ندانند هرکسی
گر اهل دانشی ز سر امتحان مپرس
می پرسیم که چیست تمنای تو ز من
چون واقفی چه حاجت شرح و بیان مپرس
چون کم نمی کنی ز دلم درد ای رقیب
لطفی بکن ز درد دلم هر زمان مپرس
پیر ستم کشیده شناسد حدیث من
شرح جفا و جور جهان از جوان مپرس
این بود آه سینه که راه نفس گرفت
در دل غمی که می گذرانم نهان مپرس
بگذار خویش را چو به وصلش رسی جنید
ره یافتی به کوی یقین از گمان مپرس
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş