شمارهٔ ۱۱
م محمدحسین غروی اصفهانی
0
Altın Yaprak
آن دل که بیاد شما نبود
شایستۀ هیچ بها نبود
از هاتف غیب شنیدستم
حرفی که بحال خطا نبود
آندل نه دلست که آب و گلست
گر طور تجلی ما نبود
درد دل عاشق بیدل را
جز جلوۀ یار دوا نبود
افسوس که خاطر شاطر شاه
گاهی بخیال گدا نبود
با لالۀ روی تو محرم شمع
ما محرومیم و روا نبود
در حلقۀ زلف تو دست زدن
جز قسمت باد صبا نبود
مهجورم و مفتقرم لیکن
در کار تو چون و چرا نبود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş