شمارهٔ ۲۰۵
م محتشم کاشانی
0
Altın Yaprak
دلا نخل امل بنشان که باز آن سروناز آمد
تو هم ای خان باز آ که عمر رفته باز آمد
گریزان شد فراق و هجر بی خم زد تو هم اکنون
روی افسرده کی کان مایه سوز و گداز آمد
بزن بر بام چرخ ای بخت دیگر نوبت عشقم
که با حسن بلند آوازه باز آن سروناز آمد
دگر غوغای مرغانست در نخجیر گاه او
که آواز پر شهباز و بانک طبل باز آمد
تو نیز ای دل که مالامال رازی مطمین باشی
که آن جنبش نشین بحر بی آرام باز آمد
دگر ما و بهای خون خود کردن چو آب ارزان
که با سرمایه ناز آن خریدار نیاز آمد
مخور غم محتشم من بعد کان غمخوار پیدا شد
مزن دیگر دم بیچارگی کان چاره ساز آمد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş