شمارهٔ ۲۴۸
م محتشم کاشانی
0
Altın Yaprak
در شکار امروز صید آهوان او که بود
وانکه تیر غمزه می خورد از کمان او که بود
مردمی با مردم آهو شکار او که کرد
جان فشان پیش خدنگ جانستان او که بود
از هواداران نگهبان سپاه او که گشت
وز وفاداران نگهدار سگان او که بود
تیر مژگان در کمان ابروان چون می نهاد
در میان جان هدف ساز نشان او که بود
کشتکان چو بسته فتراک خوبان می شدند
زان میان دلبسته موی میان او که بود
شب که از جولان عنان برتافت همچون آفتاب
در رکاب او که رفت و همعنان او که بود
محتشم چون از سگان افتاد امشب جدا
آن که در افغان نیامد از فغان او که بود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş