شمارهٔ ۴۰۹
م محتشم کاشانی
0
Altın Yaprak
باز سرگشته مژگان سیهی گردیدم
باز خود را هدف تیر ملامت دیدم
بازم افکند ز پا شکل همایون فالی
باز بر خاک رهی قرعه صفت گردیدم
باز طفلی لب شوخم ز طرب خندان ساخت
باز بر پیر خرد ذوق تو می خندیدم
باز در وادی غیرت به هوای صنمی
قدمی پیش نهادم قدحی نوشیدم
باز از کشور افسرده دلی رفته برون
شورش انگیز بیابان بلا گردیدم
باز در ملک غم از یافتن منصب عشق
خلعت بی سر و پایی ز جنون پوشیدم
باز شد روی بتی قبله من کز دو جهان
روی چون محتشم شیفته گردانیدم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş