شمارهٔ ۴۲
م محتشم کاشانی
0
Altın Yaprak
ای زیر مشق سر خط حسن تو افتاب
در مشق با کشیدن زلف تو مشگ ناب
بس نقش خامه زیر و زبر گشت تا از آن
نقشی چنین ز دقت صانع شد انتخاب
عکست که ای کرده در آب ای محیط حسن
می بیندت مگر که دل و دارد اضطراب
در عالمی که رتبه حسن از یگانگیست
نه آینه است عکس پذیر از رخت نه آب
هیهات ما و عزم وصال محال تو
کان کار وهم و فعل خیالست و شغل خواب
تا شهسوار صبر سبکتر کند عنان
با ناز خویش گو که گران تر کند رکاب
از من نهفته مانده به بزم از حجاب عشق
رویی که آن نهفته نمی گردد از نقاب
امروز ساقیا شده زاهد حجاب بزم
برخیز و می بیار که برخیزد این حجاب
بیتی شنو ز محتشم ای بت که بهتراست
یک بیت عاشقانه ز بیتی پر از کتاب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş