شمارهٔ ۴۶۷
م محتشم کاشانی
0
Altın Yaprak
ای نگاهت آهوان را گرم بازی ساختن
کمترین بازی سوار از پشت زین انداختن
غمزه ات شغل آن قدر دارد که در صید افکنی
می تواند کم به بسمل ساختن پرداختن
هرکه را زخمی زدی سر در قفای او منه
صید ناوک خورده را در پی چه لازم تاختن
کام جویان را مده در بزم جای ماه که هست
نقد عصمت باختن عشق از هوس نشناختن
ظلم بیداد است اما آتشی بی دود نیست
بی کسان را سوختن با ناکسان در ساختن
مهر ورزان راست وجه آزمون از روی زرد
نقد جان در بوته غم بردن و به گداختن
محتشم می آورد بر لشگر عزت شکست
پیش خوبان دم به دم رایت ز آه افراختن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş