شمارهٔ ۴۷۶
م محتشم کاشانی
0
Altın Yaprak
در پرده عشق آهنگ زد ای فتنه قانون ساز کن
صحبت گذشت از زمزمه ای دل خروش آغاز کن
دست خرد کوتاه شد از ضبط ملک عافیت
ای عشق فرصت یافتی بنیاد دست انداز کن
آمد صدای طبل باز از صید گاهی در کمین
شهباز عشقی پر گشوده ای مرغ جان پرواز کن
عشق اینک از ره می رسد ای جان به استقبال رو
غم حلقه بر در می زند ای دل برو در باز کن
شد زنده از یک پرسشت تا زنده ام مانند من
داری گواهی این چنین رو دعوی اعجاز کن
نوعی که هستی خویش را بنما و بر هم زن جهان
از عهد دیگر دلبران این عهد را ممتاز کن
چون بر مراد محتشم غمگین نواز است آن صنم
ای دل تو نازان شو به غم ای غم تو بر دل ناز کن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş