شمارهٔ ۴۷۵
م محتشم کاشانی
0
Altın Yaprak
چون شدم صیدت به گیسوی خودت دربند کن
تا ابد با خود به این قیدم قوی پیوند کن
ای گل رعنا برای عندلیب بی نصیب
نیست گر بویی به رنگی از خودت خورسند کن
تلخی شیرین لبان ناموس را خوش مایه ایست
تا توانی زهر باش ای شوخ و کار قند کن
ای مسیحا دم که صد بیمار در پی میروی
یک نفس بنشین دوای دردمندی چند کن
کعبه مقصودی الحق سر زگمراهان مپیچ
قبله حاجاتی آخر رو به حاجت مند کن
می رود ای مادر ایام کار ما ز دست
یک سفارش از برای ما به این فرزند کن
اعتمادت نیست گر بر عهدهای محتشم
خیز و هر یک عهد او محکم به صد پیوند کن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş