شمارهٔ ۵۳۴
م محتشم کاشانی
0
Altın Yaprak
زهی کرشمه تو را سرمه سای چشم سیاه
دو عالمت نگرستن بهای چشم سیاه
دو حاجب تو کمین گاه لشگر فتنه
سپرده اند به آن گوشه های چشم سیاه
هزار چشم چو نرگس نهاده اند بتان
که بنگری و شوندت فدای چشم سیاه
ز خواب بستن من آزمود قدرت خویش
چو شد به غمزه و شوندت فدای چشم سیاه
جلای چهره روز سفید گردد اگر
برآفتاب گمارد بلای چشم سیاه
ستاده چشم برایمانم آن که داده مدام
ز خوان نامه سفیدان غذای چشم سیاه
هزارخانه سیه ساز در کمین دارد
برای محتشم آن مه ورای چشم سیاه
دو چشم محتشم از اشک سرخ گشت سفید
ز بهر چهره گلگون برای چشم سیاه
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş