شمارهٔ ۵۵۷
م محتشم کاشانی
0
Altın Yaprak
بریدی از من آن پیوند با بدخواه هم کردی
عفی الله خوب رفتی لطف فرمودی کرم کردی
شکستی از ستم پیمان چون من نیک خواهی را
تکلف بر طرف بر خویش بیش از من ستم کردی
به دست امتیاز خود چو دادی خامه دقت
چه بد دیدی که حرف بد به نام ما رقم کردی
من از مهر تو هر کس را که با خود ساختم دشمن
تو با او دوست گشتی هرچه طبعش خواست هم کردی
تفاوت ارچه شد پیدا که در خیل هواداران
یکی را کاستی حرمت یکی را محترم کردی
چرا کوه وفایی را که بد از نه سپهر افزون
ز هم پاشیدی و ریگ بیابان عدم کردی
مقام قرب خود دادی رقیب سست بیعت را
کرا بنگر به جای عاشق ثابت قدم کردی
نگون کردی لوای دوستان این خود که کرد آخر
که در عالم به دشمن دوستی خود را علم کردی
چه جای دوست کس با دشمن خود این کند هرگز
که بی موجب تو بدپیمان چنین با محتشم کردی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş