شمارهٔ ۵۵۷
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
ای خط شب مثالت از آفتاب زنده
بر گرد بالش مه از ناز سر نهاده
از ابروی تو جوزا بر مه کمان کشیده
از طره تو بر گل سنبل کمین گشاده
زنجیربان زلفت دل ها به خون کشیده
سوداییان چشمت سرها به باد داده
روزی سوار بگذر تا سرو در رکابت
بر طرف باغ چون گل گردد روان پیاده
زاهد به دعوی تو شاهد به دست شاهد
ساقی چو فرصت ما بر باد رفت باده
عشق و وفا و همت شد لازم تو ناصر
خوش آمدت سه عادت بالعز و السعاده
در شرع از حقیقت به نیست چون طریقی
سجاده را به می ده یا خرقه را به باده
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş