شمارهٔ ۷۲
م محتشم کاشانی
0
Altın Yaprak
آهوی چشم بتان چشم تو را نخجیر است
چشم صید افکن تو آهوی آهو گیر است
کرده تیر نگهت را سبک آهنگ به جان
صف مژگان درازت که پر آن تیر است
رتبه عشق رقیب از نگهش یافته ای
که ز نظاره او رنگ تو بی تغییر است
تا خطت یافته تحریر رخ ساده رخان
پیش رخسار تو خطیست که بی تحریر است
کرده صد کار فزون در دل تو ناله من
چه کند آن چه نکرد است همین تاثیر است
در مهمات اسیران که به جان در گروند
آن چه تقصیر مرا نیست تو را تقصیر است
محتشم کرد سراغ دل ازان سلسله مو
گفت دیوانگی کرده و در زنجیر است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş