شمارهٔ ۷۸
م محتشم کاشانی
0
Altın Yaprak
روی تو که اختر زمین است
رشگ مه آسمان نشین است
قدت که بلای راستان است
کاهنده سرو راستین است
اندام تو زیر پیرهن نیز
سوزنده برگ یاسمین است
چشم سیهت به تیغ مژگان
گردنزن آهوان چین است
خال تو که هست نقطه کفر
انگشت نمای اهل دین است
دشنام تو زان لبان شیرین
زهریست که غرق انگبین است
آن غمزه که گرم چشم بندی است
بازی ده عقل دوربین است
خاک در بنده کمینت
تاج سر بنده کمین است
در دیده محتشم خیالت
نقشی است که در ته نگین است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş