شمارهٔ ۸۴
م محتشم کاشانی
0
Altın Yaprak
امشب دگر حریف شرابت که بوده است
تا روز پرده سوز حجابت که بوده است
آن دم که دور گشته و ساقی تو بوده ای
پیشت که گشته مست و خرابت که بوده است
جنبیده چون لب تو به مستانه حرفها
لذت چش سیوال و جوابت که بوده است
دوری که اقتضای غضب کرده طبع می
شیدای سر خوشانه عتابت که بوده است
دوری دگر که کرده شلاین زبان تو را
مدهوش پاس بستر خوابت که بوده است
چون محتشم نبوده به گرد درت دوان
مخصوص خدمت از همه بابت که بوده است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş