شمارهٔ ۳۰ - در تقاضای صله فرماید
م محتشم کاشانی
0
Altın Yaprak
ای به ذات کریم بی همتا
وی به طبع سلیم بی مانند
وی به نخجیر گاه دهر تو را
شیر گردون کمینه صید کمند
ظل قدرت چو آسمان عالی
قدر ظلت چو آفتاب بلند
در رهت همچو بندگان همه روز
خور به تشریف چاکری خرسند
بر درت همچو چاکران همه شب
مه به عنوان بندگی دربند
افتابا سپهر ایوا نا
ای به عونت سپهر حاجتمند
وی به لطف تو چرخ اطلس بود
از مه و افتاب زیور بند
خلعتی کز تن مبارک خود
وعده کردی به این فقیر نژند
بس که می باید از تن تو شرف
که نیاید ز خلق چشم گزند
ترسم آن دم که لطف فرمایی
از بر من فرشته ها به برند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş