بخش ۲
ن نصرالله منشی
0
Altın Yaprak
و چون یک چندی بگذشت و طایفه ای را از امثال خود در مال و جاه بر خویشتن سابق دیدم نفس بدان مایل گشت و تمنی مراتب این جهانی بر خاطر گذشتن گرفت و نزدیک آمد که پای از جای بشود با خود گفتم
ای نفس میان منافع و مضار خویش فرق نمی کنی و خردمند چگونه آرزوی چیزی در دل جای دهد که رنج و تبعت آن بسیار باشد و انتفاع و استمتاع اندک و اگر در عاقبت کار و هجرت سوی گور فکرت شافی واجب داری حرص و شره این عالم فانی به سر آید و قوی تر سببی ترک دنیا را مشارکت این مشتی دون عاجز است که بدان مغرور گشته اند از این اندیشه ناصواب درگذر و همت بر اکتساب ثواب مقصور گردان که راه مخوف است و رفیقان ناموافق و رحلت نزدیک و هنگام حرکت نامعلوم زینهار تا در ساختن توشه آخرت تقصیر نکنی که بنیت آدمی آوندی ضعیف است پر اخلاط فاسد چهار نوع متضاد و زندگانی آن را به منزلت عمادی چنان که بت زرین که به یک میخ ترکیب پذیرفته باشد و اعضای آن به هم پیوسته هرگاه میخ بیرون کشی در حال از هم باز شود و چندان که شایانی قبول حیات از جثه زایل گشت برفور متلاشی گردد و به صحبت دوستان و برادران هم مناز و بر وصال ایشان حریص مباش که سور آن از شیون قاصر است و اندوه بر شادی راجح و با این همه درد فراق بر اثر و سوز هجر منتظر و نیز شاید بود که برای فراغ اهل و فرزندان تمهید اسباب معیشت ایشان به جمع مال حاجت افتد و ذات خویش را فدای آن داشته آید و راست آن را ماند که عطر بر آتش نهند فواید نسیم آن به دیگران رسد و جرم او سوخته شود به صواب آن لایق تر که بر معالجت مواظبت نمایی و بدان التفات نکنی که مردمان قدر طبیب ندانند لکن در آن نگر که اگر توفیق باشد و یک شخص را از چنگال مشقت خلاص طلبیده آید آمرزش بر اطلاق مستحکم شود آنجا که جهانی از تمتع آب و نان و معاشرت جفت و فرزند محروم مانده باشند و به علت های مزمن و دردهای مهلک مبتلا گشته اگر در معالجت ایشان برای حسبت سعی پیوسته آید و صحت و خفت ایشان تحری افتد اندازه خیرات و مثوبات آن کی توان شناخت و اگر دون همتی چنین سعی به سبب حطام دنیا باطل گرداند همچنان باشد که
مردی یک خانه پر عود داشت بیندیشید که اگر برکشیده فروشم و در تعیین قیمت احتیاطی کنم دراز شود بر وجه گزاف به نیمه بها بفروخت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş