بخش ۲۰
ن نصرالله منشی
0
Altın Yaprak
و بشارت خلاص و مثال حضور بهم برسانید مستوره برفور ساخته و پسیجیده بخدمت شتافت و هر دو بهم پیش ملک درآمدند پس ایران دخت زمین ببوسید و گفت شکر پادشاه را بر این بخشایش که فرمود چگونه توانم گزارد و اگر بلار بکمال حلم و رافت و فرط کرم و رحمت ملکانه ثقت مستحکم نداشتی هرگز آن تانی و تامل نیارستی کرد ملک بلار را گفت بزرگ منتی متوجه گردانیدی و من همیشه بمناصحت تو واثق بوده ام لکن امروز زیادت گشت قوی دل باش که دست تو در مملکت ما گشاده است و فرمان تو بر فرمان برداران نافذ است و بر استصواب تو در حل و عقد وصرف و تقریر اعتراضی نخواهد رفت بلارد گفت دولت ملک در مزید بسطت و دوام قدرت دایم و پاینده باد بر بندگان تقدیم لوازم عبودیت و ادای فرایض طاعت واجب است وا گر توفیقی یابند بران محمدت چشم ندارند با آنکه سوابق کرامات و سوالف عواطف پادشاهانه برخدمت بندگان رجحان پیدا و روشن دارد و اگر هزار سال عمر باشد و در طلب رضا و تحری فراغ مستغرق گردانند هزار یک آن را شکر نتوانند گزارد اما حاجت ببنده نوازی ملک آنست که پس ازین در کارها تعجیل نفرماید تا عواقب آن از ندامت و حسرت مسلم ماند
ملک گفت این مناصحت را بسمع قبول اصغا فرمودیم و در مستقبل بی تامل و مشاورت و تدبر و استخاره مثالی ندهیم و صلتی گران ایران دخت را و بلار را ارزانی داشت
هر دو شرط خدمت بجای آوردند و در معنی کشتن آن طایفه از براهمه که خوابها را بران نمط تعبیر کرده بودن بران رای قرار دادند و ملک مثالی داد تاایشان رانکال کردند و بعضی را بردار کشیدند و کار ایدون حکیم را حاضر خواست و بمواهب خطیر مستغنی گردانید و مثال داد تا براهمه را بران حال بدو نمودند گفت جزای خاینان و سزای غادران اینست روی بپادشاه آورد و آفرینها کرد و بر لفظ راند
رضا ندادی جز صبح در جهان نمام
رها نکردی جز مشک بر زمین غماز
او برفت ملک بلار را فرمودکه باز باید گشت و آسایشی داد تا ماهم بمجلس انس خرامیم که راست نیاید چنین
در جهان شاهدی و ما فارغ
در قدح جرعه ای و ما هشیار
خیز تا زاب روی بنشانیم
باد این خاک توده غدار
ترک تازی کنیم و برشکنیم
نفس زنگی مزاج را بازار
اینست داستان فضیلت حلم و ترجیح آن بردیگر اخلاق ملوک و عادات پادشاهان بر خردمندان پوشیده نماند که فایده بیان این مثال اعتبار خوانندگان و انتباه مستعمان است و هر که بعنایت ازلی مخصوص گشت نمودار او تجارب متقدمان و اشارت حکیمان باشد و بنای کارهای حال و استقبال و مصالح امروز و فردا بر قاعده حکمت و بنلاد حصافت نهد
والله الموفق لما ینفع فی العاجل و الآجل
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş