بخش ۳
ن نصرالله منشی
0
Altın Yaprak
چون پلنگ این فصول تمام بشنود بنزدیک مادر شیر رفت و از وی عهدی خواست که آنچه گوید مستور ماند و پس از وثیقت و تاکید آنچه ازیشان شنوده بود باز گفت و مواعظ کلیله و اقرار دمنه مستوفی تقریر کرد دیگر روز مادر شیر بدیوار پسر آمد او را چون غمناکی یافت پرسید که موجب چیست گفت کشتن شنزبه و یاد کردن مقامات مشهور و مآثر مشکور که در خدمت من داشت هرچند می کوشم ذکر وی از خاطر من دور نمی شود و هرگاه که در مصالح ملک تاملی کنم و از مخلص مشفق و ناصح واقف اندیشم دل بدو رود و محاسن اخلاق او بر من شمرد
مادر شیر گفت شهادت هیچ کس برو مقنع تر از نفس او نیست و سخن ملک دلیل است برآنچه دل او بر بی گناهی شنزبه گواهی می دهد و هر ساعت قلقی تازه می گرداند و برخاطر می خواند که این کار بی یقین صادق و برهان واضح کرده شده ست و اگر در آنچه بملک رسانیدند تفکری رفتی و برخشم و نفس مالک و قادر توانستی بود و آن را بر رای و عقل خویش بازانداختی حقیقت حال شناخته گشتی که هیچ دلیل در تاریکی شک چون رای انور و خاطر ازهر ملک نیست چه فراست ملوک جاسوس ضمیر ملک و طلیعه اسرار غیب باشد
گر ضمیرت بخواهدی بی شک
از دل آسمان خبر کندی
گفتدر کار گاو بسیار فکرت کردم و حرص نمود بدانچه بدو خیانتی منسوب گردانم تا در کشتن می شود و حسرت و ندامت بر هلاک وی بیشتر و نیز بیچاره از رای روشن دور و از سیرت پسندیده بیگانه نبود که تهمت حاسدان از آن روی بر وی درست گردد و تمنی بی خردان در دماغ وی متمکن شود یا مغالبت من بر خاطر گذراند و در حق وی اهمال هم نرفته بود که داعی عداوت و سبب مناقشت شدی و می خواهم که تفحص این کار بکنم و دران غلو و مبالغت واجب بینم اگر چه سودمند نباشد و مجال تدارک باقی نگذاشته ام اما شناخت مواضع خطا و صواب از فواید فراوان خالی نماند و اگر تو دران چیزی می دانی و شنوده ای مرا بیاگاهان
گفتشنوده ام اما اظهار آن ممکن نیست که بعضی از نزدیکان تو در کتمان آن مرا وصایت کرده است و عیب فاش گردانیدن اسرار و تاکید علما در تجنب ازان مقرراست و الا تمام بازگفته آیدی شیر گفت اقاویل علما را وجوه بسیار است و تاویلات مختلف و خردمندان اقتدا بدان فراخور و برقضیت حکمت صواب بینند و پنهان داشتن راز اهل ریبت مشارکت است در زلت و شاید بود که رساننده این خبر خواستست که باظهار آن با تو خود را از عهده این حوالت بیرون آرد و ترا بدان آلوده گرداند می نگر در این باب و آنچه فراخور نصیحت و شفقت تواند بود می کن
مادر شیر گفت این اشارت پسندیده و رای درستست لکن کشف اسرار دو عیب ظاهر دارد اول دشمنایگی آن کس که این اعتماد کرده باشد و دوم بدگمانی دیگرانتا هیچ کس با من سخنی نگوید و مرا در رازی محرم نشمرد شیر گفت حقیقت سخن و کمال صدق تو مقرر است ومن نیز روا ندارم که بسبب بیرون آوردن خویش از عهده این خطا ترا بر خطایی دیگر اکراه نمایم و اگر نمی خواهی که نام آن کس تعیین کنی و سر او فاش گردانی باری بمجمل اشارت کن
مادر شیر گفت سخن علما در فضیلت عفو و جمال احسان مشهور است لکن در جرمهایی که اثر آن در فساد عام و ضرر آن در عالم شایع نباشد چه هرکجا مضرت شامل دیده شد و وصمت آن ذات پادشاه را بیالود و موجب دلیری دیگر مفسدان گشت و حجت متعدیان بدان قوت گرفت فو هریک در بدکرداری و ناهمواری آن را دستور معتمد و نمودار معتبر ساختند و عفو و اغماض وتجاوز و اغضا را مجال نماند و تدارک آن واجب بل که فریضه گردد
ولکم فی القصاص حیوة یا اولی الالباب
و فی الشر نجاة حین لاینجیک احسان
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş