بخش ۳۱
ن نصرالله منشی
0
Altın Yaprak
دمنه گفت آنچه شیر برای تو می سگالد از این معانی که برشمردی چون تضریب خصوم ملال ملوک و دیگر ابواب نیست لکن کمال بی وفایی و غدر او را بر آن می دارد که جباری است کامگار و غداری است مکار اوایل صحبت او را حلاوت زندگانی است و اواخر آن را تلخی مرگ شنزبه گفتطعم نوش چشیده ام نوبت زخم نیش است و به حقیقت مرا اجل اینجا آورد و الا من چه مانم به صحبت شیر من او را طعمه و او در من طامع اما تقدیر ازلی و غلبه حرص و امید مرا در این ورطه افگند
و امروز تدبیر از تدارک آن قاصر است و رای در تلافی آن عاجز و زنبور انگبین بر نیلوفر نشیند و به رایحت معطر و نسیم معنبر آن مشغول و مشعوف گردد تا به وقت برنخیزد و چون برگ های نیلوفر پیش آید در میان آن هلاک شود و هرکه از دنیا به کفاف قانع نباشد و در طلب فضول ایستد چون مگس است که به مرغزارهای خوش و بر ریاحین و درختان سبز پرشکوفه راضی نگردد و بر آبی نشیند که از گوش پیل مست دود تا به یک حرکت گوش پیل کشته شود و هر که نصیحت و خدمت کسی را کند که قدر آن نداند چنانست که بر امید ریع در شورستان تخم پراگند و با مرده مشاورت پیوندد و در گوش کر مادرزاد غم و شادی گوید و بر روی آب روان معما نویسد و بر صورت گرمابه به هوس تناسل عشق بازد دمنه گفتاز این سخن درگذر و تدبیر کار خود کن شنزبه گفت چه تدبیر دانم کردو من اخلاق شیر را آزموده ام در حق من جز خیر و خوبی نخواهد بود لکن نزدیکان او در هلاک من می کوشند و اگر چنین است بس آسان نباشد چه ظالمان مکار چون هم پشت شوند و دست در دست دهند و یک رویه قصد کسی کنند زود ظفر یابند و او را از پای درآرند چنانکه گرگ و زاغ و شگال قصد اشتر کردند و پیروز آمدند دمنه گفتچگونه بود آن
گفت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş