بخش ۶
ن نصرالله منشی
0
Altın Yaprak
ملک گفت هیچ کس بر نفع و ضر در حق کسی بی خواست باری عز اسمه قادر نتواند بود و اندک و بسیار و خرد و بزرگ آن به تقدیری سابق و حکمی مبرم باز بسته است چنانکه مفاتحت پسر من و مکافات تو به قضای آسمانی و مشیت ایزدی نفاذ یافت و ایشان علت آن غرض و شرط آن حکم بودند ما را به مقادیر آسمانی مواخذت منمای که اگر این هجر اتفاق افتد به تقسیم خاطر و التفات ضمیر کشد و شادمانگی و مسرت از کامرانی و بسطت آنگاه مهنا گردد که اتباع و پیوستگان را ازان نصیبی باشد
فنزه گفت عجز آفریدگان از دفع قضای آفریدگار عز اسمه ظاهر است و مقرر است که انواع خیر و شر و ابواب نفع و ضر برحسب ارادت و قضیت مشیت خداوند جل جلاله نافذ می گردد و به جهد و کوشش خلایق دران تقدیم و تاخیر و ممالطت و تعجیل صورت نبندد لامرد لقضاء الله و لامعقب لحکمه یفعل الله مایشاء و یحکم مایرید با اینهمه اجماع کلی و اتفاق جملی است برآنکه جانب حزم و احتیاط را مهمل نشاید گذاشت و تصون نفس از مکاره واجب باید شناخت اعقلها و توکل علی الله و میان گفتار و کردار تو مسافت تمام می توان شناخت و راه اقتحام مخوفست و من به نفس معلول و تجنب از خطر لازم و تو می خواهی که درد دل خود را به کشتن من تشفی دهی و به حیلت مرا در دام افگنی و نفس من از مرگ ابا می نماید و الحق هیچ جانور به اختیار این شربت نخورد و تا عنان مراد به دست اوست ازان تحرز صواب بیند و گفته اند که غم بلاست و فاقه بلاست و نزدیکی دشمن بلا و فراق دوست بلا و ناتوانی بلا و خوف بلا و عنوان همه بلاها مرگست و صوفیان آن را آکفت کبیر خوانند
این بنده دگر باره نروید نی نیست
و از مضمون ضمیر مصیبت زده آن کس تنسم تواند کرد که بارها به سوز آن مبتلا بوده باشد و هم از آن نوع شربتهای تلخ تجرع کرده و من امروز از دل خویش بر عقیدت ملک دلیل می توانم کرد و کمال حسرت و ضجرت او به چشم خرد می توانم دید و فرط توجع و تاسف من نمودار حال اوست و نیز متیقنم که هرگاه ملک را از بینایی پسر یاد آید و من از بچه خود براندیشم تغیری و تفاوتی در باطنها پیدا آید و نتوان دانست که ازان چه زاید در این صحبت بیش راحتی نیست مفارقت اولی تر
با هر که بدی کردی تا مرگ براندیش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş