بخش ۱۲ - حکایت دو کبوتر

ن نصرالله منشی
0 Altın Yaprak
آورده اند که جفتی کبوتر دانه فراهم آوردند تا خانه پر کنند نر گفت تابستان است و در دشت علف فراخ این دانه نگاه داریم تا زمستان که در صحراها بیش چیزی نیابیم بدین روزگار گذرانیم ماده هم برین اتفاق کرد و بپراگندند و دانه آنگاه که بنهاده بودند نم داشت آوند پر شد چون تابستان آمد و گرمی دران اثر کرد دانه خشک شد و آوند تهی نمود و نر غایب بود چون باز رسید و دانه اندک تر دید گفت این در وجه نفقه زمستانی بود چرا خوردی ماده هرچند گفت نخورده ام سود نداشت می زدش تا سپری شد در فصل زمستان که باران ها متواتر شد دانه نم کشید و به قرار اصل باز رفت نر وقوف یافت که موجب نقصان چیست جزع و زاری بر دست گرفت و می نالید و می گفت دشوارتر آنکه پشیمانی سود نخواهد داشت و حکیم عاقل باید که در نکایت تعجیل روا نبیند تا همچون کبوتر به سوز هجر مبتلا نگردد و فایده حذق و کیاست آنست که عواقب کارها دیده آید و در مصالح حال و مآل غفلت برزیده نشود چه اگر کسی همه ادوات بزرگی فراهم آرد چون استمالت به وقت و در محل دست ندهد از منافع آن بی بهره ماند

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.