شمارهٔ ۲۰
م ملا احمد نراقی
0
Altın Yaprak
همچو بلبل گر من بی دل زبانی داشتم
روز وصل از شام هجران داستانی داشتم
در به روی من چنین محکم مبند ای باغبان
پیش از این من هم به اینجا آشیانی داشتم
از پس عمری مرا خواندی و آن هم با رقیب
بلکه جانا با تو من راز نهانی داشتم
چیست این رسوایی آخر ای جوان من هم چو تو
در جوانی مدتی عشق جوانی داشتم
گاهی ای بلبل شنیدی یار اگر فریاد من
چون تو من هم روز و شب آه و فغانی داشتم
سوخت ای پروانه یارت بال و پر داری چه غم
کاش من هم چون تو یار مهربانی داشتم
ای مؤذن این شتابت از چه بود آخر نه وصل
نیست بیش از یک شب و من داستانی داشتم
در به روی من چنین می بندی ای جان کاشکی
غیر درگاه تو من هم آستانی داشتم
ای صفایی من تو را زاهد گمان کردم مرا
کن بحل چون در حق تو بدگمانی داشتم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş