شمارهٔ ۱۷
س سیدای نسفی
0
Altın Yaprak
ای فرش بوی سنبل زلفت دماغ ها
پامال شبنم گل روی تو باغ ها
امشب بیا به کلبه ام ای رشک بوستان
کز روغن گل است لبالب چراغ ها
نامم میان سوختگان تا بلند شد
خود را به لاله زار کشیدند داغ ها
زان یار خانگی خبری هیچ کس نگفت
لبریز شد ز آبله پای سراغ ها
امروز بس که ریخته ای خون بلبلان
بربسته شد به خلق ره کوچه باغ ها
در آفتاب سوخته گشتند قمریان
بر سایه های سرو نشستند زاغ ها
در هیچ دل نماند غم عشق سیدا
شد پیر در خیال جوانان دماغ ها
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş