شمارهٔ ۲۶۰
س سیدای نسفی
0
Altın Yaprak
فلک از ناله شبهای من بی تاب می گردد
زمین از بی قراری های من سیماب می گردد
اگر شیخ از ته دل در رکوع حق شود قایم
قد خم گشته او حلقه محراب می گردد
به زیر آسمان از تنگدستی خانه یی دارم
که از چشمم چکد یک قطره خون گرداب می گردد
دل شیخی که در هنگام طاعت سوی در باشد
به آخر روی او چون قبله محراب می گردد
رسد تا مهر تابان شبنم از شب زنده داری ها
اجابت گرد چشم دیده بی خواب می گردد
نگردد سفله از اهل مروت گر شود قارون
به گرداب آنچه می افتد همان گرداب می گردد
تو از می چهره گلگون می کنی من می روم از خود
تو آتش می کنی روشن دل من آب می گردد
به دور زلف خال رویش از جا برد دلها را
حذر سازید از دزدی که در مهتاب می گردد
رخش شمع کدامین خانه روشن کرده است امشب
که چون پروانه بر اطراف چشمم خواب می گردد
ز کویش هر که آید سیدا بخشم دل و دین را
نسیم کلبه آزاده را سیلاب می گردد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş