شمارهٔ ۲۶۶
س سیدای نسفی
0
Altın Yaprak
خیر بادش می کنم دود از دماغم می رود
آتشم گل می کند مرهم ز داغم می رود
می کند اسباب عیش از خانه ام عزم سفر
روشنی از شمع و روغن از چراغم می رود
در برم دل می تپد از چهره رنگم می پرد
بلبل و گل خانه خیز از صحن باغم می رود
شیشه من از وداعش سنگ بر سر می زند
خون به جای باده از چشم ایاغم می رود
سیدا از بس که خود را در غمش گم کرده ام
هر که را می بینم از بهر سراغم می رود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş