شمارهٔ ۲۹۸
س سیدای نسفی
0
Altın Yaprak
ماه رخسار تو امشب شمع بزم ناله بود
گرد او آغوش من پروانه همچون هاله بود
کلبه ام می گشت چون پروانه بر گرد سرم
شمع در کاشانه من شعله جواله بود
رفتم امشب سوی مطرب تا دلی خالی کنم
کاسه طنبور او لبریز آه و ناله بود
ساغر خود دوش بردم سوی بحر از تشنگی
بر لب دریا نظر کردم پر از تبخاله بود
بر سر بالین دنیا دار رفتم روز مرگ
چون نظر کردم به رویش مرده صدساله بود
بر در ارباب دولت پا نهادم سوختم
حلقه دروازه او شعله جواله بود
سیدا گشتم شبی مهمان به دولتخانه یی
نان او تر کرده در خون همچو داغ لاله بود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş