شمارهٔ ۳۵۹
س سیدای نسفی
0
Altın Yaprak
افلاک را گداخت دل صبر پیشه ام
می گیرد انتقام خود از سنگ شیشه ام
از مرگ همدمان دل سنگ آب می شود
خون می خورد به ماتم فرهاد تیشه ام
بر خاکسار محنت دنیا چه می کند
ایمن بود ز آفت ایام ریشه ام
عمریست سیدا ز هنر دست شسته ام
شد مدتی که گوشه نشینی است پیشه ام
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş