شمارهٔ ۴۲
س سیدای نسفی
0
Altın Yaprak
ای به یادت چشمه زمزم در کاشانه ها
کعبه افتادگانت آستان خانه ها
خانه بر دوشم به شمعی انتظاری می کشم
بوریای کلبه ام باشد پر پروانه ها
اهل همت را نظر امروز بر دست گداست
کاسه چشم طمع باشند این پیمانه ها
دست خود کوته کن ای مشاطه از افسونگری
زلف او باشد خبردار از اصول شانه ها
در دل خود هر چه دارد ساقی بی رحم ما
می توان خواند از خط پشت لب پیمانه ها
اهل دولت رفته اند از خود به تکلیف جنون
نیست جز زنجیر بر درهای مهمانخانه ها
گوش ها تا در حجاب پرده غفلت شدند
بر لب افسانه گویان شد گره افسانه ها
پای سودای مرا زنجیر چین دامن است
خرقه من باشد از موی سر دیوانه ها
سیدا امروز خلوت ها ز اهل دل تهی ست
نیست آثاری ز میخواران درین میخانه ها
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş