شمارهٔ ۴۷۶
س سیدای نسفی
0
Altın Yaprak
خامه می پیچد به خود از خط چون زنجیر او
می کشد شرمندگی نقاش از تصویر او
خنجر عشق کشی دارد نهان در آستین
بوی خون کوهکن آید ز جوی شیر او
اهل تقوی بر دهن دارند ذکر ناوکش
زاهدان را چوب مسواک است چوب تیر او
در کمند سرمه آلود نگه کردست بند
هوشمندان را فریب چشم پرتدبیر او
آستین مدعا جویای دست بیخودیست
پای خواب آلوده خواهد گشت دامنگیر او
ای زلیخا زود یوسف را سوی کنعان فرست
مگذران از حد بیاندیش از دعای پیر او
سیدا از حال دل امروز پیش کس مگوی
خانه چون ویران شود مشکل بود تعمیر او
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş