شمارهٔ ۵۰۱
س سیدای نسفی
0
Altın Yaprak
برده ام امروز بوی خوش ز باغ تازه ای
باز پیدا کرده ام چون گل دماغ تازه ای
می دوم عمری ست چون خورشید بر گرد جهان
تا از آن گم گشته ام یابم سراغ تازه ای
گفت امشب خانه ات روشن کنم چون آفتاب
بر کف هر ذره ام باشد چراغ تازه ای
می نمایی خویش را هر روز بر رنگ دگر
چند می سوزی مرا ای گل به داغ تازه ای
گر نمی گیری خبر از سیدا ای شمع بزم
کشته خواهد گشت در پای چراغ تازه ای
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş