شمارهٔ ۵۰۳
س سیدای نسفی
0
Altın Yaprak
برآرد از چمن گل را خزان آهسته آهسته
کشد خار انتقام از بوستان آهسته آهسته
چو شمع از فکر رویش رفته رفته آب گردیدم
فتاد این آتشم در مغز جان آهسته آهسته
میان ما و او یکذره کلفت سد آهن شد
شود ریگ روان کوه گران آهسته آهسته
چو برق امروز اگر چه تندرو باشد ولی فردا
ز پیشم بگذرد دامنکشان آهسته آهسته
چو برق امروز اگر چه تندرو باشد ولی فردا
ز پیشم بگذرد دامنکشان آهسته آهسته
به رویش زلف و خط چندان هجوم آورد می ترسم
کند این ملک را هندوستان آهسته آهسته
از آن روزی که من خود را نشان تیر او کردم
فتادم دور از آن ابروکمان آهسته آهسته
ببر آن قد موزون خواهد آمد صبر باید کرد
شود صاحب ثمر نخل جوان آهسته آهسته
چو گل امروز اگر چه بر سر هنگامه جا دارد
نشنید عاقبت بر آستان آهسته آهسته
به وقت سبزه نتوان زود رفتن سیدا از باغ
ببر پیوند از خط بتان آهسته آهسته
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş